عبد الرضا سالار بهزادى

222

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

دستگير مىسازد . ملا داد محمد هم در اين موقع كه در سنگر عبد اللّه خان و حمايت او با قشون دولتى جنگ مىكرد كشته مىشود ؛ مير شهداد را هم [ كه ] سرتيپ مشار اليه كمك و همراهى كامل از سردار نوروز خان كرده او را دستگير [ مىكنند ] و سردار مزبور ، مير شهداد و بلوچ خان هردو را با خود به كج و پنجگور مىبرد كه تحويل بنت صاحب دهد كاغذى هم در اين باب مبنى بر رضامندى از همراهىهاى سرتيپ مزبور سردار نوروز خان به فدوى نوشته و با عباس خان فرستاده كه بالفعل حاضر است . » 18 نامه‌اى است درون پاكت كه معلوم نيست مربوط به همين نامه باشد ، و احتمالا هم نيست . چون عنوان پشت پاكت ظاهرا خط خود ناصر الدوله فرمانفرماست ، ولى نامه به همان خط منشيانهء اسناد قبلى است . پاكت و نامه هردو مهر « فرمانفرما » دارند و در كنار سجع مهرنامه عبارت امضا مانند « ملاحظه شد » كه در كنار مهرنامه‌هايى كه به خط منشىها نوشته مىشدند و رقم زده مىشد ، ديده مىشود . عنوان پشت پاكت به اين شرح است : « بلوچستان ، دزك ، مقرب الخاقان زين العابدين خان سرتيپ سردار بلوچستان ، حفظ اللّه تعالى ملاحظه نمايد 2468 خطرات دوازدهم شهر ذىحجه . » روى پاكت ، عبارت زير كه ظاهرا بايد به خط منشى « زين العابدين خان » تحرير شده باشد ديده مىشود : « دستخط مطاع مبارك در دفعهء ثالث در باب قلع و قمع و گرفتارى امير عبد اللّه و قلى محمد [ ؟ ] به تاريخ بيست و نهم شهر ذىحجة الحرام سنهء 138 سواد شده است . » متن نامه به شرح زير است : « خان سرتيپ - از بس شما مسئلهء مير شهداد را مبهم نوشته‌ايد ، به ميرزا عبد اللّه خان هم مبهم‌نويسى شما قدرى اثر كرده و او هم خوب مطلب را در مرقومهء جداگانه ، با اينكه مفصل نوشته حلاجى نكرده است . مقصود كلى اين است كه تفصيل اين مير شهداد را از اول تا آخر كه بعد از ورود شما و سردار نوروز خان به بم‌پشت كجا بود و چطور گرفتار شد ، شما او را گرفته به دست نوروز خان سپرديد و به طرف كج و پنجگور برد ، يا خودش گرفت ؟ شما در كاغذ سابق خودتان نوشته بوديد كه مير عبد اللّه خان و برادر قلى محمد را گرفته ، به قلعهء دزك مىآورم و مير شهداد را هم مىفرستم تحويل بنت صاحب دهند ؛ حالا مىنويسيد كه داد محمد كشته شد و شهداد رفت . اين عبارت معنى ندارد . اگر شما گرفته بوديد ، مير شهداد پس كجا رفت و چطور شد ؟ چرا نبرديد تحويل بنت صاحب بدهيد ، يعنى محفوظا نزد او بفرستيد كه تحويل داده قبض رسيد 94 [ بگيريد . ] اگر نوروز خان گرفت و با خود برد ، پس شما چرا رجز خوانده بوديد كه شهداد را گرفته و مىفرستم تحويل بنت صاحب دهند . هرگاه شما گرفته و به نوروز خان